اشک.......

اشک ها....کافیست!

آنقدر آمدید که گونه هایم از دردتان زخم برداشته!

واز شوریان میسوزد!

/ 51 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
behrang

دوری نمی گذارد برای گیسوانت جشنی بر پا کنم که گیسوانت را یک به یک شعری می باید ستایشی می باید تک تک گیسوانت را می شناسد قلبم انگاه که در گیسوانت محو می شوم فراموشم مکن به خاطر بیاور که دوستت دارم مگذار درین دنیای تاریک گم شوم موی تواین سیاهی زیبا همچون بال کلاغان راه را نشانم خواهد داد به شرط انکه فاصله انها را دریغ نکند

masood

likeeeeeeeeeeeeee[چشمک]

پرستو پ

تم جدید وبلاگت مبارک مهدخت جان ... خوب شده.... مرسی که هستی[قلب] ..

روایت تلخ

سلام معذرت که دیر اومدم ... چراقالب وبلاگت بهم ریخته ؟

رومینا

یــــــــکی ازم پــــــــــــرسید منبع نوشته هایت کجاست؟؟؟ گفــــــــتم زیاد دور نیســت؛ یــــــــک وجبی بـــــــغضم...

kazhal

اشکی که ... بی دلیل بیاید ، اشک دلتنگی نیست ، اشک ... بی کسی است ! کژال***

hamid reza

هیزم نبودم،ولی سوختم در زمستان نبودنش..!

سیدعلیرضا رئیسی گرگانی

سلام و عرض ادب دارم و احترام محضر مبارک شما فرهیخته و ادیب توانمند سرکار خانم مهدخت بسیار زیبا و دلنشین بود وبلاگ شما برخی را خواندم و لذت بردم من هم منتظر قدوم عطر آگین شما هستم سید علیرضا رئیسی گرگانی