کوفتگی....

راه های زیادی راپیموده ام...برای رسیدن به تو!

دویدم ...در واقعیت...در خیال....

تنها کوفتگی هایش برایم ماند!

سالهاست که این کوفتگی ها درمان نشدند....

زمان می گذرد وفقط برف ایام روی موهایم مینشیند...... 

 

/ 61 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سرشاد

سلام دوست عزیزی که همیشه به یاد ما هستی

روایت تلخ

گـاهــی فـقــط.. بـایـد لـبـخند بـزنـی و رد شوی بگذار فـکــر کـنــند نفهمیدی..!

سید مجتبی محسن زاده

زمان میگذرد و من همچنان در فراق تو میمیرم... زمان زمونه ساخته تو تک تکه دقایقی توو دفتر سپید دل تو قصه حقایقی...[گل]

غريبه اشنا

زخمی بود … درمانش که کردم ، زخمیم کرد و رفت !

غريبه اشنا

هم ساز زدن رو خودم بهش یاد دادم هم رقصیدن رو حالا برای من ساز مخلف میزنه و برای دیگری می رقصد...!

دختر تنها

هنوز هم دلم تنگ می شود برای محض حرف زدنت و برای تکیه کلامهایت که نمی دانستی فقط کلام تو نبود من هم به آنها … تکیه داده بودم!

دختر تنها

یک شب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم! همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود همه ی آن ورق حسرت دیدار تو بود

یامور

گفتم خدایا سوالی دارم گفت: بپرس پرسیدم چرا وقتی شادم همه با من میخندند ولی وقتی ناراحتم کسی با من نمیگرید؟! جواب داد: شادی را برای جمع کردن دوست آفریده ام ولی غم را برای انتخاب بهترین دوست

سید مجتبی محسن زاده

درود بر شما دوست خوبم بانو مهدخت با((لحظه جدایی))دعوتید به اشعار عاشقانه در انتظار قدومتان هستم...

غریب آشنا

بارش برف یعنی چشم انتظار بهاری دگر باش! [لبخند][گل][گل][گل]