دنیا...

باران تلاش میکند اینروزها از اشکهایم حرف تازه ای بیابد...

...درک کند!

اما هنوز پس از این همه سال تقویم گریه هایم مرموز مانده!!!

دنیای چشم های من پیچیده اند...

درست مثل دنیای پراز سکوت تو....!!!

/ 55 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بني

عــشـق ؛زیـــــبـاتـــریــن لـــذّتـــیـست .. کــه بـه وقــت ِ ارتـــکاب ِ آن .. خـــــدا ،بـــــرای ِ بـــــشر .. ایــــستــاده “دســـت” مــــــیـزنــــد

بني

سلام گلم ممنونم منم لينگتون كردم

بني

با موجودات عجیبی زندگی میکنیم!!! موجوداتی که تنها با “بی محلی” آدم می شوند...

بني

به دریا شکوه بردم از غم دشت از این عمری که تلخ تلخ بگذشت به هرموجی که میگفتم غم خویش سرش میزد به سنگ و بازمیگشت

بني

میگن هر وقت دلت برای کسی تنگ شد نگاهش کن نبود صداش کن نشنید دعاش کن...

بــــهــــراد...@

امروز اغاز ورود م به زندكي بود.......اماحالا بايد بكم كه اغاز ورودم به دنيايي ديكر است.خسته ام خسته.

بــــهــــراد...@

خاطراتد صف کشیده اند یکی پس از دیگری..... حتی بعضی هایشان اینقدر عجولند ک صف را بهم می ریزند و من فرار میکنم از فکر کردن ب تو.... مثل رد کردن اهنگی ک خیلی دوستش داری...!!!

بــــهــــراد...@

کنج اتاقم هم بستر دیوارم... کاش یکی مچم را بگیرد ... عادت بدی است تنهایی...

یامور

عالیه عزیز[دست]