تو.......

گاهی تو.......

گاهی یادتو........

گاهی غم تو.....

آخر این  "تو" کار مرا تمام میکند !!!!!

/ 27 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همدم لحظه ها

با دیدن هر چیز که رنگی از تو دارد ناخودآگاه تو را می بینم باور کن برایم پررنگی [گل]

.........

مرا محكــم تر در آغوش خود بگیـر من هنوز هم نـمی خواهم تــو را به دسـت خاطرات " لــعنـتـی " بسپـارم

نداا

دلم برای کودکیم تنگ شده.... برای روزهایی که باور ساده ای داشتم,, همه آدم ها را دوست داشتم... مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم,, و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم,, مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود... ... دلم می خواست "ممُل" را پیدا کنم ,, از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم ,, تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود ! دلم برای کودکیم تنگ شده ... شاید یک روز در کوچه بازار قریب ,دست من ول شد و او رفت..

النا

گاهی هم شیرینی تو نگه مان میدارد....................

hadis

خیلی زیبا بود خانمی.....[گل]

یلدا...!

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــراوو[دست][گل]

آقای میم

تو اخر منو دیوونه می کنی آی تو آهای تو

هستی بانو

[دلشکسته]