دنیای اینروزای من.....

اینروزها حال مسافری را دارم که بلیت یکسره اش در دست ولی خیره به پشت سر انده ودل رفتن ندارد!دلم یخواهد بیشتر سالهای رفته زندگی ام را بگذارم توی چمدان جهیزیه مادرم وبگذارم پشت در!مضحک تر از حال امروز من کنکاش من برای یافتن چراغ سبزی برای بازگشت!

همه چیز در هم غوطه وراست!واز همه بدتر من که روی پوست شب تمرین خندیدن  میکنم.....میان لحظه ها لول میخورم وخیره میچرخم به دنبال زمان!برای بازگشت شاید !

شب است وسکوتش ومن.....صدای جیر جیر صبح که می آید از پشت پرچین خیال

وخواب که میهمان حجله چشمان من است

5:31صبح 2مرداد93 

/ 9 نظر / 9 بازدید
baran

عید فطر مبارک[هورا]

behrang

اسمش را می گذاریم دوست مجازی اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته خصوصیاتش را که نمی تواند مخفی کند وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را می نویسد وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد می شود مطمئن می شوم که حقیقیست هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد...

سید مجتبی محسن زاده

سلام ودرود به شما بانو مهدخت مدتی نیستید دلتنگ حضورتان هستم در پناه مهر الهی مستدام باشید[گل]

شهیاد

سلام عزیز.... یه اپسیلون وقت دارم واسه وب ... ممنون که به یاد مایی ... دوستان همیشه در قلب ما جا دارن ... از این کارخونه کوفتی گذاشت حتما به دوستان محترمی مثل شما و عزیزان دیگه حتما حتما محض قدردانی هم سری خواهم زد ... به امید دیدار

کشکول

سلام وبلاگ قشنگی داری خسته نباشی استفاده کردم

ترمه

گاه می اندیشم چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران و خدایی که زلال تر از باران است . . .[گل] . سلام و سپاس از حضورت[گل]

ترمه

باز باران، بی طراوت، کو ترانه!؟ سوگواریست، رنگ غصه، خیسی غم می خورد بر بام خانه، طعم ماتم یاد می آرم که غصه، قصه را می کرد کابوس بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش . . [گل]