آغوش مادرم..

غمگینم.....!!!درست مثل کودکی که عروسکهای پارچه ای اش را از او گرفته اند..

دلم آغوش مادرم را میخواهد......

/ 52 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

می خواهم غزلی را برای پرواز بهانه کنم و پرواز را برای رسیدن به تو و تو را بهانه ی زندگی

سپید

سپیده دمان کلمات سرگردان خواب آلوده دهان مرا میجویند تا از تو سخن بگویم کجای جهان رفته ای نشان قدمهایت همه سو چون دان پرندگان ریخته باز نمیگردی میدانم [ناراحت]

هستی

[ناراحت] از صمیم قلبم حست رو درک می کنم

یامور

[گل][گل][گل][گل][گل][گل]

kazhal

چیزی در دلم تکان می خورد پلکهایم را که می بندم از چشمانم می غلطد دستهایم خیس می شود آسمان حرفهایم را به باران سپرده است. - - - کژال-روستای دلم

یامور

مـــنـــ از تمـــامـــ آســـمـــانـــ یکـــ بـــارانـــ را مــیـــ خـــواهـــمــــ... و از تمـــامـــ زمـــینـــ یکــــ خیـــابـــانــــ را …. و از تمــــامـــ تـــو یکـــ دستــــ ، کـــهـــ قـــفلـــ شـــود در دستــــ مــنــــ...

[گل]