پاسخ تو...

اینروزها پنجره ها نمیخندند...وبوی مستی آفرین تن تو..در هوا نمیپیچد....

یاد تو هرلحظه با من است......میبینی یادت بیمارم کرده...

دیگر هیچ کس را عمیقا دوست ندارم 

/ 52 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها راد

سلام .اومدم عرض ادب کنم ... [قلب]

شفیق

ســخــــتـــه…خیلی سخت بود.دیشب ساعت ها تو خیالم باهاش صحبت کردم ولـــــــــی… ولی وقتی امروز دیدمش چیزی جز سلام نتونستم بگم!

مریم

شبها وقتی می خوای بخوابی میبینی كسیو نداری !!! كه بهت فكر كنه!! اینجاست كه : ... میفهمی برخلاف شلوغیه درونت, چقدر تنهایی!

عليرضا

تنهــا نیستم ولی میان این همه شلوغی، باز هم احساس تنهایـــی میکنم و این است درد مـــن . . .[افسوس]

بهراد

[تایید]

یلدا...!

به دنبال ویلچری هستم برای روزگار ، ظاهرا پایی برای راه امدن با ما ندارد !!

یامور

دل بسته به سكه هاي قلك بوديم دنبال بهانه هاي كوچك بوديم روياي بزرگ تر شدن هيچ خوب نبود اي كاش تمام عمر كودك بوديم

یامور

عمرم گذشت ، قدم خمید ، در پیچ و تاب لحظه ها عاشق ترین بودم ولی تنهاترینم ای خدا با این همه دل خستگی تنها تو ماندی در دلم دریای بی پایان توئی من زورقی بی ساحلم

دوست

اشک ها قطره نیستند بلکه کلماتى هستند که مى افتند فقط بخاطر اینکه پیدا نمیکنند کسى را که معنى این کلمات را بفهمد [گل]

آقای میم

چه قدر خوب چه زیبا من شعری نوشتم که بخار تقطیر شده این ور پنجره رو نشبیه کرده بودم به گریه پنجره حالا تو نوشتی که این روزها پنجره ها نمی خندند جالبه از این همه شباهت لذت بردم