دومین یلدای بی تو....

این روزها همه چیز کذب است....حتی زندگی....حتی خوشبختی .....وقتی ندارمت...

دومین یلدا بدون تو گذشت مادرم...بی تو...ومن بعد از رفتن میهمان هاتمام شبم را روی بالش باریدم... چقدر دلم برایت تنگ است...میبینی..اینروزها تظاهر به شادی سخت تر شده.....

همیشه کم میارمت... 

/ 50 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
madela

mersiiiiiiiiiiiiii omadiiiiiiiiiiii [قلب][قلب]

فریدون آریایی

هیچ چیزی نمیتواند جای مادرراپرکند....برای همین هیچی ندارم بگم....جزاینکه به قدر شناسی شما غبطه بخورم...آفرین دختر مهربون.

.........

كلافه ام . . . درست شبيهِ لحظه اي كه مادربزرگ نمي تواند سوزن نخ كند...!!

روایت تلخ

ببخشید من نمیتونم دردتوحس کنم ولی ازت میخوام اینقدناراحت نباشی وغصه نخوری..

یوسف

[ناراحت][ناراحت][ناراحت]

کاش خدا حداقل توو اون دنیا چیزایی که این دنیا با حسرت چشممون دنبالش بود رو بهمون بده. بالاخره روز موعود میاد رفیق. غم نداشته باش...

بهراد

خـــــدا را دوست دارم حـــافظ را هم... ولی خداحافظ را نه!!!

آزاده

سلام همدرد من امسال دهمین یلدای بدون مامانم بود. فرقیم نداره چه 1ساعت چه 100 سال بی مادری سخته.[گریه]

سید مجتبی محسن زاده

مادرم با مهربانیهای خود شاخه احساس را در من نشاند مادرم تا فرصت آواز داشت زیر گوش نسترنها شعر خواند مادرم با آن سلاح صبر و عشق عاقبت ما را به یک عاشق رساند مادرم با صورتی از درد و رنج آسمانها را به باریدن رساند مادرم باآن نوایی پر زعشق این دلم را در پی معبود خواند مادرم با شانه هایی خم شده استقامت را به استادی رساند((مجتبی))

مرکحا

سلام تااينجا خواندمت زيبا بودند شايد براي بقيه شعرهايت بازهم بيايم[گل]