خوابهای خاتون............

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای میخواند...رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده میگیرد وهر دانه برفی به اشکی نریخته میماند..........سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده ..اعتراف به عشق های نهان....در این سکوت حقیقت مانهفته است وحقیقت...تو...

سردرگمی!

دلم پر است...

پر.....پر ....پر 

آنقدرکه گاهی از چشمانم میچکد....

اینروزها اشک بی امان ازچشمان سرازیر میشود.....در مسیر رفت وآمدهایم اشکهایم را پشت پلکهایم پنهان میکنم!

شب ها روی بالشم آنرا ترانه میکنم وگاه بابی حوصله گی بغضم را با غذایم میخورم!!!!

نمیدانم چه مرگم شده!شاید دوری مادرم!شاید دوری عشق از دست رفته ام!

شاید.....خسته ام!انگارهزارسال است نخوابیده ام!دنیا روی شانه هایم سنگینی میکند!

کجا دنبال آرامش بگردم؟کسی نیست یاریم کند آیا؟!

 

+   ماه ; ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۱

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir