خوابهای خاتون............

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای میخواند...رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده میگیرد وهر دانه برفی به اشکی نریخته میماند..........سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده ..اعتراف به عشق های نهان....در این سکوت حقیقت مانهفته است وحقیقت...تو...

برای مامانم!

سلام مادرم!!چقدردلتنگ بودنتم!امروز218روزاست که ندیدمت!لمست نکردم!نبوسیدمت!نبوییدمت!

آخ مادرم!انگارهزارسال میگذرد از رفتنت!نمیدانم چقدرتاب میاورم نبودنت را که این دلسوخته دیگر تاب این روزها راندارد!شب ها بیداری را رج میزنم!روزها با چشمان سرخ وپف کرده حرفهارا میخورموسیرمیشوم

مادرم!نازنین مادرم!کجای قصه ماندی! که نمیتوان پیدایت کنم؟کجای این دنیا دنبالت بگردم که هیچ نمییابمت!مادرم!تمام لحظه هایم ازعکسهایت پرشده من میبینمت اما دستان قادربه لمس تو نیست.میبینمت آنگاه که چون کودکی خردسال صورتم را ازتاب اشک دربالشم فرو میکنم!آنگاه که از ترس زخم های دیگران فریاد میشوم وسکوت میکنم ابر میشوم ونمیبارم!میبینمت کنارم اما لمست نمیکنم!چگونه تاب بیاورم این لحظه هارا!این روزهای پوشیده از مه!گاه میخوابم شایددرخواب آغوش تورابازیابم!گاه بیدار میشوم شاید تامام این روزها کابوسی بوده است

میگریزم از همه چیز ازمه کس!دیگر هیچ چیز شادم نمیکند چون تو نیستی!!!! 

+   ماه ; ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۱

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir