خوابهای خاتون............

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای میخواند...رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده میگیرد وهر دانه برفی به اشکی نریخته میماند..........سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده ..اعتراف به عشق های نهان....در این سکوت حقیقت مانهفته است وحقیقت...تو...

سیب

سالهاست عبور کرده ام ازخویش!

من به توخندیدم!چون که میدانستم توبه چه دلهره ازباغچه همسایه سیب رادزدیدی!

پدرم از پی تو تند دوید!

نمی دانستی باغبان باغچه همسایه پدر پیر من است!!!

من به تو خندیدیم!

تاکه با خنده توپاسخ عشق تورا خالصانه بدهم!!!

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من وسیب دندان زده از دست من افتاد به خاک..........

دل من گفت برو.....

چون نمیخواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تورا....

من رفتم وسالهاست آرام آرتم حیرت وبغض تو تکرارکنان می دهدآزارم...

ومن اندیشه کنان غرق این پندارم!!!!!

که چه میشد اگر باغچه خانه ما سیب.......نداشت!!!

این نوشته نمیدونم ازکیه اما شعر سیب متعلق به حمید مصدق 

این نوشته پاسخ زیبایی برای شعر حمیدمصدق بود 

+   ماه ; ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۱

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir