خوابهای خاتون............

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای میخواند...رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده میگیرد وهر دانه برفی به اشکی نریخته میماند..........سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده ..اعتراف به عشق های نهان....در این سکوت حقیقت مانهفته است وحقیقت...تو...

 

خاتون آسمان را گلایه کرد ورفت

وقتی درگوشم ازسواران خسته گفت دانستم خاتون گریسته

وقتی به آوازه قناری ها گوش جان سپردم دانستم دیدم که خاتون بارها شکسته اما هیچ نگفته

روشنای روزهای خوب من!خاتون من!پرکشیددرکناربادومن ثانیه هارا آرام رج زدم 

انگار خاتون دلش از بارن پربود که سیلی میزد گاه وبیگاه برصورت ریحان های حیاط

شاید از قمریانی که لابه لای درخت بهارنارنج زندگی میکردند!

شاید  از من!نمیدانم!؟

خاتون من!چقدربااشتیاق جاده هارا پیمودی!؟آه!

ومن فقط درخفاگریستم!

تو رفتی ومن ماندم صدسال گریه!

من ماندم وتنبیه آب که تشنه نگهم میداشت

من ماندم وساعت که 9بارنواخت وتوعمق سیاه جاده راطی نکردی!

ساعت گذشت

من ماندم بادلهره ای عجیب با غصه ای سردکه تمام بدنم یخ میکرد

آخرنمیدانی !؟تمام آرزوهایم راجلوی چشمانم به خاک میسپردند!

ومن گفتم!شایدخاتون ازمن دلگیر بود؟!

ازدستان پردرد من!

ازنگاه غم آلودم!

ازچشمانی که میگفتی نگاهش دنیارامیلرزاند 

من درتنهایی اسیرشدم دنیایم تاریک ماند هزاران علامت سئوال!؟؟؟؟

واینبار خواندم بخواب خاتون!

بخواب وتمام حادثه هارا به کنج خیال من بسپار

بخواب تازمزه های گریه ام جرات فریادنداشته باشد

بخواب وبگذاربه بادهجرت کنم شاید دلواپسی هایم رابادباخودببرد

خاتون!بگذاربخندم وگریه کنم وازتفاوت این دونهراسم

میبینی؟!

بزرگ شدم سالها گذشته اما پاهایم هنوز درهمان کفش های قدیمی ست

میدانی خاتون!دلتنگ بودن توام

اما نیستی!!!!!!!!!!!!!! 

 

 

+   ماه ; ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir