خوابهای خاتون............

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای میخواند...رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده میگیرد وهر دانه برفی به اشکی نریخته میماند..........سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده ..اعتراف به عشق های نهان....در این سکوت حقیقت مانهفته است وحقیقت...تو...

خاتون از کجا اومد؟؟؟؟

خاتون!

خاتون واسه من یه اسطوره است اسطوره نه مثل رستم وسهراب نه یه اسطوره تو نوشته هام تقریبا تمامی نوشته های من به اون ختم میشه واون مخاطب منه تمام روزهایی که رفته گاه وبیگاه بهش فکر میکنم تمام لحظات زندگیمو واونو توخاطرم میارم

شاید خنده دار باشه که من تمام بچگی وتمام جوونیمو با این اسم گذروندم بهش فکرمیکردم وقتی دخترکوچولویی بودم که استرس امتحان های ثلث اول کلاس سوم دبستان و داشت

حتی وقتی امتحانهای ترم ..........

یه جورایی خاتون با من بود از بچگی مخاطبی که باهاش بازی میکردم تمام خاطراتمو براش تعریف میکردم وبالاخره شد عشقم!

اونو بااین اسم شناختم با این اسم زندگی کردم با این اسم گریه کردم وبا این اسم ازدست دادم.........

واینبار براش نوشتم  خاتون آسمان را گلایه کرد ورفت...........

 

+   ماه ; ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir